کلّمینی یا حمیرا

January 24th, 2012 1 comment

یک بار به فقیهی که منکر سماع بود با طرز بیانی مناسب با ادراک آن طایفه خاطرنشان کرد که چون حال اضطرار پیش آید حکم شریعت اکل مردار و چیزهای حرام را جایز و مباح می‌سازد، در سلوک طریقت هم گه‌گاه برای سالکان طریق ضرورت‌هایی پیش می‌آید که رفع آن جز با سماع و رقص ممکن نیست و اگر ایشان بدان کار، که در احوال عادی شاید حکم اکل مردار را داشته باشد، نپردازند از تجلی انوار جلال و توالی غلبات احوال وجود ایشان از پا در می‌آید و از هم فرو می‌پاشد. از این روست که اینجا، برای اهل طریقت، این حرام شما از حلال بهتر می‌نماید، و در واقع همان گونه ضرورت‌هاست که یاران ما را به سماع الزام می‌کند، و خطاب «کلّمینی یا حمیرا» هم که رسول خدا با عایشه در بیان آورد اشارت به نظیر همین احوال در خاطر وی بود.

[ عبدالحسین زرین کوب، پله پله تا ملاقات خدا: رقص در بازار ]

Categories: Farsi Tags:

وصف‌الحال

January 23rd, 2012 No comments

نشستی داری کارتو می‌کنی که یهو دلت خالی می‌شه… و بعد… فرو ریختنِ خودتو تماشا می‌کنی…

Categories: Farsi Tags:

این آپدِیت‌های الکی

January 23rd, 2012 5 comments

۱- آی‌پد مشکیَ رو ردش کردم رفت! نه اینکه باهاش حال نمی‌کردم و کلی خرجش نکرده بودم که رینگ اسپورتش کنم (!)، ولی متاسفانه این اواخر یه گوشه افتاده بود و داشت خاک می‌خورد. گفتم لااقل بدمش به یکی که بیشتر بهش توجه کنه! ولی وقتی معامله رو انجام دادم تازه فیل احساساتم یاد هندستون کرد؛ که دیگه کار از کار گذشته بود…

۲- از این آلبوم «اَلکی» نامجو خوشم اُمدو برای همین رفتم خریدمش. البته رفتن که چه عرض کنم یه کلیک کردم! یادم باشه اگه بعدا حالی و ذوقی (!) بود یه منبری در باب کپی رایت و این حرف‌ها برم!

۳- این روزهام عمدتا به سر و کله زدن با «زیر فضاهای خطی» و «آنتروپی» و «میوچوآل اینفورمیشن» می‌گذره. گهگاهی برای تلطیف فضا و زمان و زندگی یکی دو دست فوتبال‌دستی می‌زنم. حقیقتا خدا پدر مادر اَدمین‌مون رو بیامرزه که برای حال و حول بچه‌ها و با انگیزه کم کردن فشار محیط کار (!) با پول خودش یه فوتبال‌دستی اُورد گذاشت تو «کافه بغداد»!

۴- و اما در مورد تز! هنوز شروع نکردم به نوشتن، ولی فولدرشو درست کردم. اخبار هیجان انگیز بعدی رو می‌تونین در همینجا دنبال کنین! (یعنی احتمالا؛ اگه وقتی و رمقی باقی بمونه! :دی)

۵- می‌خواستم از این تریبون اعلام کنم دوستی خیلی چیز خوب و مهم و ردیفیه! البته این مورد همچینام الکی نیست برا همین احتمالا بعدا یه منبر جدی‌ای جداگانه در مورد این برم!

۶- اون لپ‌تاپ قدیمیه بود؛ یه روز همینطور که روشن بود، هاردش تعطیل شد! خوشبختانه اطلاعات زیاد مهمی رو از دست ندادم. فقط این باعث شد یه نسخه دیگه از همه فایل‌هام بک‌آپ بگیرم! فکر کنم به این می‌گن فوبیای سوختن هارددیسک یا یه همچین چیزی!

۷- و این مورد هفتم هم که اصلا الکی نیست. خیلی برای اوضاع ایران نگرانم…

Categories: Farsi Tags:

January 13th, 2012 1 comment

هیچ حس خوبی ندارم از اینکه عمر اینقدر شتابان می‌گذره و من روزهام همه به هم می‌مونن!

بعدا نوشت: خداوکیلی این پَ‌نَ‌پَ داشتو!

رسما دارم چرت و پرت می‌گم، تازه اول تز نوشتنه، روز‌های آخر ببین دیگه چی می‌شه!

Categories: Farsi Tags:

بعد از نیمه شب نوشت؛ فاندینگ

January 10th, 2012 4 comments

این بروبچ قدیم که خونه زندگی رو بی‌خیال می‌شدن می‌رفتن جهانگردی، مثلا مثل سعدیِ خودمون(!)، اینا فاند سفراشونو چطوری جور می‌کردن؟!!!

Categories: Farsi Tags:

هیچ مگو

January 9th, 2012 No comments

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

پی‌نوشت: با اجازه از خلاف آمدِ عادت!

Categories: Farsi Tags:

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

January 8th, 2012 No comments

این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام

Categories: Farsi Tags:

The warden of the lake!

January 7th, 2012 1 comment

Click on the image to view it larger.

Categories: Farsi Tags:

January 7th, 2012 4 comments

بسیاری عاشق،
بسیاری معشوق،
عاشق و معشوق،
انگشت شماری.

عباس کیارستمی، دفتر «باد و برگ.»

Categories: Farsi Tags:

رونوشت به خود

January 6th, 2012 2 comments

خیلی مضحکه وضعیت کسی که به مقصدی نرسیده و در موردش نطق‌ها و خطابه‌ها می‌کنه!

Categories: Farsi Tags: