Archive

Archive for January, 2010

خلایق

January 31st, 2010 mahdi 1 comment

در یکی از انواع تقسیم بندی خلایق بر دو نوعند:

مظلومان و بی‌شرف‌ها

Categories: Farsi Tags:

این عمارت

January 29th, 2010 mahdi 1 comment

چقدر دوست دارم گذشت زمان این عمارتی را که در حال ساخته شدن است از جلا نیاندازد. آگاهم که زمان رنگ‌ها را و به همراهش ما را تغییر می‌دهد. نباید انتظار داشته باشم که همه چیز نو بماند ولی دوست دارم که گذشت زمان از درخشش و تلالو رنگ‌ در و دیوار‌ها و از شادی و طراوت فضا چیزی کم نکند.  دوست دارم هر قدر که زمان می‌گذرد این عمارت مسحور کننده‌تر شود.

می‌دانم که سخت است و می‌دانم که می‌دانی سخت است. و نیز می‌دانم که شدنی است و همچنین می‌دانم که می‌دانی که شدنی است.

Categories: Farsi Tags:

این زندگی لعنتی

January 26th, 2010 mahdi 2 comments

دوست دارم آدم‌هایی را که در هر شرایطی به فکر تولید زیبایی هستند. دوست دارم آدم‌هایی را که دوست دارند آدم‌های دیگر را. یک‌جورهای خوبی حالی به حالی می‌شوم وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که به فکر بقیه هستند…

پی‌نوشت: چرا این زندگیِ لعنتی در عین حال که زیباست این همه غم دارد و در عین حال که غمناک است این همه زیباست. این زندگیِ لعنتی آخر سر با بازی‌هایش همه ما را به کشتن می‌دهد!!!

پی‌نوشت: نمی‌دانم در این زندگی فرصت خواهم داشت برای کوچک‌ترین فرزندم، دخترم را می‌گویم، قبل از خوابیدنش قصه تعریف کنم، موهایش را نوازش کنم و بعد از اینکه خوابید ببوسمش…

Categories: Farsi Tags:

امید

January 22nd, 2010 mahdi 1 comment

از وقتی امدم اینجا و عملا صندوقِ پست دار شدم، هر روز که درش رو باز می‌کنم امید دارم که یه چک با مبلغ زیاد به اسم خودم توش پیدا کنم!!!

پی‌نوشت: ماجرای من مثل ماجرای اون همشهری‌مونِ که مشغول ریختن ماست تو دریا بوده. ازش می‌پرسن که چرا داری ماست می‌ریزی تو آب. می‌گه می‌خوام دوغ درست کنم. بهش می‌گن آخه احمق اینطوری که دوغ درست نمی‌شه. جواب می‌ده که می‌دونم ولی اگه بشه چی می‌شه!!!

Categories: Farsi Tags:

ریشه در خاک

January 20th, 2010 mahdi 1 comment

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خارخار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است.

تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان‌کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ‌برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی‌رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه‌های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده‌ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدرورد خواهد گفت

من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره‌گی‌ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می‌افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می‌خوانم
و می‌دانم
تو روزی باز خواهی گشت

«فریدون مشیری»

پی‌نوشت: از اینجا می‌توانید فایل تصویری شعر «ریشه در خاک» با صدای فریدون مشیری را دانلود کنید. (امشب بارها گوشش کردم…)

Categories: Farsi Tags:

نوشته وحید کریمی پور درباره مسعود علی محمدی

January 17th, 2010 mahdi No comments

اینجا می‌تونید نوشته زیبایی رو که دکتر کریمی‌پور استاد فیزیک دانشگاه شریف دربار دوست قدیمی خود نوشته بخوانید.

پی‌نوشت: نمی‌دونم چرا لینک بالا کار نمی‌کنه ولی می‌تونید اینجا هم متن مورد نظر رو ببینید.

Categories: Farsi Tags:

لحظات

January 15th, 2010 mahdi 2 comments

این ایام بیشتر حس می‌کنم که زندگی چیز فوق‌العاده ارزشمدیِ و باید تا جایی که می‌شه از لحظه‌لحظه‌اش استفاده کرد. باید تمام تلاشمون رو برای خوب زندگی کردن، برای زیبا زندگی کردن انجام بدیم. اینو با تمام وجود حس می‌کنم که شاید فردا برای خیلی از کارها دیر باشه. این خیلی بدِ که بذاریم ترس‌ها و محافظه کاری‌هامون مانع از انجام خیلی تجربه‌ها بشن. منظورم این نیست که من اینطوری نیستم، اتفاقا چون در طول این سال‌ها اینطوری بوده‌ام می‌فهمم که چقدر بدِ اینطوری بودن.

کار راحتی نیست در حالیکه در زندگی با کلی مشکل دست به گریبان هستیم (اکثر ما آدم‌ها کم و زیاد تو زندگی‌مون مشکل داریم) سعی کنیم نه تنها از لحظه‌لحظه اون استفاده کنیم بلکه خوبی و زیبایی هم بیافرینیم. شاید راز به آرامش رسیدن‌مون در همین نکته نهفته باشه. ولی باید قبول کرد که این کار سخته، بسیار سخته.

پی‌نوشت: متن بالا رو دیروز تو سالن انتظار بیمارستان نوشتم.

پی‌نوشت: دیروز از برخورد انسانیِ یه آدمِ بی‌ربط شدیدا تحت تاثیر قرار گرفتم. بعدش خیلی حس خوبی بهم دست داد.

Categories: Farsi Tags:

بی ربطیات

January 13th, 2010 mahdi 6 comments

بعضی وقت‌ها یه جورایی می‌شه که دلِ آدم می‌گیره. نه اینکه اتفاق خیلی خاصی افتاده باشه، یه سری وقایع کوچک باعث می‌شن که حال آدم گرفته بشه. شاید من انتظارم از آدم‌ها و اعمالشون، از دوست‌ها و رفتارشون زیاده. شاید من آدم ایده‌آل گرایی باشم در مورد روابط انسانی، شاید آدم زیاده‌خواهی باشم، واقعا نمی‌دونم.

این روزها چیزهای کوچک زیادی باعث اذیت شدنم می‌شوند. البته خوب که فکر می‌کنم شاید خیلی هم موضوعات کوچکی نباشند. این روزها عدم درک‌ها، درست ندیدن‌ها، به فکر نبودن‌ها، باز دوباره عدم درک‌ها، دوستی نکردن‌ها، هوای دوستان رو نداشتن‌ها و کلی مورد دیگه حالم رو بیش از پیش دگرگون می‌کنند.

این روزها، آخ این روزها…

پی‌نوشت: یاد فیلم «به همین سادگی» رضا میرکریمی افتادم…

Categories: Farsi Tags:

نسل با اراده

January 12th, 2010 mahdi 2 comments

این پست حامد قدوسی درباره دکتر مسعود علی‌محمدی کوتاه ولی خواندنی است.

پی‌نوشت: خدایش رحمت کند و روحش شاد.

Categories: Farsi Tags:

بوسه

January 7th, 2010 mahdi No comments

گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونه اش آتش فشاند
گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسیدمش

«هوشنگ ابتهاج»

Categories: Farsi Tags: