Archive

Archive for March, 2010

The Rainy Night

March 28th, 2010 mahdi No comments

It was rainy last night. I like rainy nights and especially I like the sound of droplets on my window. I didn’t feel sleepy so I took my camera and start playing with it.

RainyNight

Categories: English, Photo Tags:

درباره شعر

March 28th, 2010 mahdi No comments

انسان حیوانی است که شعر می‌گوید، از شعر لذت می‌برد. خوش دارم انسان را این‌گونه تعریف کنم؛ به شیوه‌ای که پیشتر تعریف نشده است.

خطر می‌کنم و این بارقه کوچک را به روی کاغذ می‌آورم و امیدوارم این نامگذاریِ تازه برخی از اعتبار انسان را به او برگرداند و او را به جایگاهی ببرد که بایسته اوست.

اینکه انسان را به ناطق بودن یا خندان بودن تعریف کنیم نگه داشتنِ او در مرحله‌ی خاکی و متمایز ساختن او از گله‌ی حیوانات به پاره‌ای از ویژگی‌های عضلانیِ فیزیولوژیک چون نطق ورزیدن … یا خندیدن است.

اما پیوند دادن حقیقتِ انسان به شعر در حکمِ فرا بردن مسئله انسان و تجدید هویت اوست.

انسان موجودی است که شعر می‌نویسد. به عبارت دیگر، موجودی است که سخت خواهان تبیین خود به شیوه‌ای ممتاز و معرفی خویشتن در چارچوبی والاست.

از آن زمان که این سیاره متمدن گردش آغاز کرد شعر وجود داشت، یعنی از آن هنگام که دستِ نخستین انسان به سوی نخستین گل خودرو دراز شد و آن را چید و برای موجود مونثی برد که در مخفیگاه سنگی او چشم به راهش بود و به او گفت: «امروز چیزی برای خوردن صید نکردم… بلکه این موجود زیبا را برایت آوردم که لابه‌لای صخره‌ای پنهان بود. به باز شدن دهان تو شباهت دارد ای نازنین…»

این نخستین هدیه جمال در تاریخ هدایا بود و نخستین سطر در کتاب زیباشناسی و نخستین حرف در دفتر شعر.

مسلم آنکه تنها انسان است که میل به لذت بردن از پدیده زیبا و بیان و بازگفتِ این زیبا دارد. زیرا حیوان نه به ستاره اهمیت می‌دهد نه به شکوهِ غروبگاهان و لاجورد سیال آن، و نه به گل نیم‌نگاهی می‌اندازد یا به خانه‌اش می‌برد یا خود را به آن می‌آراید… .

مراد من از این بحث تاکید بر تفرد انسان از میان موجودات زنده به التذاذ ذهنیِ مجرد از هرگونه سود و منفعت، یا به عبارت دیگر، قدرت تمایز میان «زیبا» و «سودمند» است. او در میان همه انواع ذی‌روح یگانه موجودی است که موزه‌ها برپا می‌کند… در سنگ پیکر تراشی می‌کند… بر دیوارهای خانه‌ی خود نقش و نگارها می‌نشاند و گلدان‌های خود را از گل‌های زیبا -صرفا برای اینکه «زیبا»ست- آکنده می‌کند.

معیار صحیحِ سنجش تمدن ملتی از ملل توان او بر نگاهِ معصومانه به زیباشناسیِ اشیا و رعایت بی‌طرفیِ ذهنی است. ملت متمدن با زیبا سوداگری و از آن بهره‌برداری نمی‌کند.

بنابراین، من نوید انسان شعر سرشت می‌دهم. این انسان را من از خود اختراع نمی‌کنم، زیرا او اینجا و آنجاست، در هریک از شمایان، او روبروی من و بر روی هر مژه و لب است… .

[ نزار قبانی ]

پی‌نوشت: من شعر را با تو کشف کردم…

Categories: Farsi Tags:

مصاحبه‌ای با جواد طباطبایی

March 27th, 2010 mahdi 1 comment

لینک به این مصاحبه را در وبلاگ حامد قدوسی دیدم. می‌توانید متن مصاحبه را در این دو قسمت دنبال کنید: قسمت اول، قسمت دوم

به نظرم با اینکه مصاحبه طولانی‌ای نیست ولی ارزش خواندن دارد.

پی‌نوشت: البته چندان از نحوه برخورد طباطبایی با نظر دیگر متفکران ایرانی خوشم نیامد. به هر حال نقد متین تفاوت دارد با متهم کردن به بی‌سوادی، شارلاتانیسم و … . قبول دارم که شناخت اندیشمندان ایرانی از فرهنگ غرب ناقص و در بسیاری از موارد سطحی بوده و هست ولی برای نقد باید شرایط زمان و … را مد نظر داشت. از طرفی دیگر باید زحمات دیگران و نقش‌شان را هرچند ناچیز و ناقص در نظر گرفت.

پی‌نوشت: دیدم که اینجا کتاب «زوال اندیشه‌ی سیاسی در ایران» از جواد طباطبایی را دارم. هوس کردم بخوانمش…

Categories: Farsi Tags:

March 25th, 2010 mahdi 6 comments

واقعا برایم جالب است با اینکه به نظر آدم آرام و بی‌خیالی می‌رسم ولی بعضی آدم‌ها اعصابم را بدجوری تحریک می‌کنند. لازم نیست کاری کنند، همینکه باشند، همین حضورشان برایم تحریک کننده است. گاهی تا سرحد جنون خشمگین می‌شوم. چیزی در درونشان حالم را بد می‌کند، آزارم می‌دهد و مانع می‌شود که نکات مثبت‌شان را ببینم. آرزو می‌کنم که از چنین آدم‌هایی دور باشم. که آنها زندگی خودشان را بکنند و من هم زندگی خودم را، ولی گویا گاهی همه چیز بر وفق مراد پیش نمی‌رود.

Categories: Farsi Tags:

در عوضِ تحقیقات علمی

March 25th, 2010 mahdi No comments

در یک روز بهاری در عوضِ تحقیقات علمی به سردگمی دچارم…

برای فهمیدنِ زندگی چقدر لازم است به مرزهای وجود و ادراک‌مان نزدیک شویم؟ چقدر  لازم است تجربه‌هایی انجام دهیم که وجود ما را از بن بلرزانند؟ برای فهمیدن، راهی غیر از خطر کردن وجود دارد؟ راهی مطمئن‌تر که بدانی بعد از صرف فلان قدر وقت و انرژی به فلان نتایج می‌رسی. من راهی مطمئن نمی‌شناسم و از خطر کردن به شدت می‌ترسم. و نیز از درجا زدن متنفرم.

چگونه است که برخی از آدمیان چنان دور می‌روند که از دیدرس ما خارج می‌شوند و شگرفی تجربه‌شان آنگاه آشکار می‌شود که شروع می‌کنند به روایت کردن، به بازآفریدن و تو حیران می‌مانی که چگونه تجربه‌هایی‌ چنین نتایجی دارد. و کسانی را می‌بینی که می‌روند به قصد تجربه و هیچگاه باز نمی‌گردند یا دیوانه باز می‌گردند.

فرهنگ غالب راه آسان و کم‌خطر را پیش پای ما می‌گذارد و به همراه آن توهم رشد و پیشرفت را. از همه بدتر هزینه انحراف از راه آسان، راهی که اغلب ما در پیش می‌گیریم، چنان بالاست که شیدا‌ترین جان‌ها را هم دلسرد می‌کند.

با اندکی دقت می‌توان فهمید که آدمی تاریخ (پیشینه) دارد. تاریخی ناشی از تجربه‌های شخصی، تربیت کودکی، فرهنگی که در آن رشد کرده و چیزهایی که منشا آنها از دسترس ما خارج‌اند. این پیشینه بر دوش انسان سنگینی می‌کند و حرکت را دشوار می‌سازد. اما به همان اندازه که وجود چنین پیشینه‌ای می‌تواند آزار دهنده باشد انکارش نیز می‌تواند بسیار جانکاه و فرساینده باشد. انسانِ بدون تاریخ معنا ندارد، هویت ندارد و وجود آن نیز حرکت را دشوار می‌سازد. پس تکلیف ما و گذشته‌مان چیست؟

پی‌نوشت: باید در باره هر مورد جداگانه و بهتر بنویسم. گاهی نشسته‌ای و هجوم افکار چاره‌ای جز نوشتن باقی نمی‌گذارد، حتی اگر نوشته‌ای بی سر و ته از آب در آید…

Categories: Farsi Tags:

روسری آبی

March 25th, 2010 mahdi 1 comment

خوشبختی اون چیزی نیست که هرکسی از بیرون ببینه، خوشبختی تو دلِ آدمِ. دل که خوش باشه، خوشبخته!

[ عزت‌الله انتزامی، روسری آبی ]

Categories: Farsi Tags:

…و من سطر به سطر را

March 19th, 2010 mahdi No comments

شب عید است. شب سال نوست. صدای موسیقی در فضا پیچیده. عاشقانه‌های سبزِ «قبانی» پیشاپیش چشمانم گسترده شده‌اند. همه چیز مهیاست. همه چیز مهیاست غیر از تو، غیر از تو که نیستی، غیر از من، غیر از من که از تو دورم.

و من سطر به سطر را با یاد تو و به یاد تو می‌خوانم.

پی‌نوشت: ممنون ;)

Categories: Farsi Tags:

سال نو همگی مبارک

March 19th, 2010 mahdi 4 comments

ما که شبِ عیدی، تا ساعت هشت شب دانشگاه بودیم! امروز هم نزدیک بود با استادی که حل تمرینشم دعوام شه! آخه این هم شغله ما داریم؟!!!

بگذریم :)

عید همگی مبارک باشه! امیدوارم سال و سال‌های خوبی در پیش داشته باشین. اگه حالی بود برای ما هم دعا کنید.

Eyd-1389

پی‌نوشت: ;)

Categories: Farsi Tags:

خیال کال

March 18th, 2010 mahdi 3 comments

–گذشتن از چهل
رسیدن و کمال
–چه فکر کال کودکانه‌ای!

زهی خیال خام!
تمام!

«قیصر امین‌پور»

پی‌نوشت: سیزده سال باقی‌ مانده! سیزده سال برای اطمینان از خام بودنِ خیال باقی مانده. بیست و هفت سال به طرفة‌العینی گذشت باقی نیز می‌گذرد. و من با ناامیدی می‌اندیشم که اشکال کار کجاست که یک عمر درجا می‌زنم.

Categories: Farsi Tags:

یادداشت‌های گم شده

March 15th, 2010 mahdi No comments

پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت‌های کیف باد کرده را
زیرو رو کنم:

پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت‌های اعتبار

کارت‌های دعوت عروسی و عزا
قبض‌های آب و برق و غیره و کذا

برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه‌های طبق قاعده

نامه‌های رسمی و تعارفی
نامه‌های مستقیم و محرمانه معرفی

برگه رسید قسط‌های وام
قسط‌های تا همیشه ناتمام…

پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:

چند تا بلیت تا شده
چند تا اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های‌خانگی…

پس کجاست؟
یادداشت‌های درد جاودانگی؟

«قیصر امین‌پور»

پی‌نوشت: واقعا شعرهاش فوق‌العاده‌اند…

Categories: Farsi Tags: