این دوستیها
یادم میآید از اواسط سال سوم دبیرستان بود که دوستی برایم امری مهم شد. انگار از خواب پریده باشم، با تعجب خودم را و بقیه بچههای مدرسه را نگاه میکردم و نمیفهمیدم چرا اینقدر دیر به اهمیت این موضوع پی میبردم. آن سالِ عجیب گذشت به همراه خاطرات بسیارش…
خدا را شکر در طول این سالیان دوستیهای خوبی نصیبم شده که هر کدامشان بخشی از شخصیت مرا شکل دادهاند. به عقب که نگاه میکنم، به سالهایی که گذشتهاند میبینم که همیشه محتاج دوستیهای عمیق و صمیمی بودهام و هستم.
ایران که بودم دیدن بهزاد رفتیم. عملا فرصت حرف زدن دو نفره پیش نیامد، فقط چند ثانیهای نگاههایمان با هم تلاقی کرد که خاطرات دوستی دوران دانشجویی و لذت آن ایام را برایم زنده کرد. دوستی واقعی میتواند به اندازه ابدیت گسترده شود. یک کلام ساده یا یک نگاه به ظاهر معمولی میتوانند به اندازه سالها حرف زدن و حضور آرامش بخش باشند، اگر این دوستیها واقعی باشند…
پینوشت: متاسفانه با دو هفته تاخیر مینویسم. باید متن را همان موقعی که حسش ظاهر میشود نوشت. معمولا با گذشت زمان بازیافتن و دوباره آفریدن حسها سخت میشوند.
Recent Comments