Home > Farsi > کوهستان

کوهستان

February 28th, 2010 mahdi Leave a comment Go to comments

دیگر شب شده‌ بود. مثل احمق‌ها ماشین را برداشتم و رفتم. ماشینی که صدای موتوراش هشدار می‌داد که زیاد دور نرو، که شاید اصلا نرو. بی هدف می‌رفتم. از روی تابلوها مسیر رسیدن به قلعه‌ای را انتخاب کردم. قبل از اینکه وارد جاده‌ای کوهستانی شوم نمی‌دانستم که باید تا نوک کوه بالا بروم. نرسیده به قلعه، در میانه راه، کنار دهکده‌ای نگه داشتم و پیاده شدم. همه جا را برف پوشانده بود. شروع کردم به قدم زدن. سوز کوه که به سرم خورد حالم کم‌کم بهتر شد. یادم می‌آید افکار زیادی به ذهنم آمد ولی همچون خواب‌هایم چیز دندان گیری یادم نیست. آرامش کوهستان و ابهت طبیعت را دوست داشتم، خصوصا وقتی باد در میان درختان زوزه می‌کشید و یا صدای برهم خوردن تخته‌ای از دوردست می‌آمد. زیاد طول نکشید که سوز و سرما رشته همه افکار را به باد داد و تنها مسئله‌ای که برایم باقی ماند تلاش برای زنده‌ماندن بود!

در دنیای نابسامانی زندگی می‌کنیم. شاید تنها کاری که از دستمان بر بیاید اندک بسامان کردن خودمان و افکارمان باشد. فقط نمی‌دانم چرا بیشتر اوقات شیوه‌های آدمیزادی جواب نمی‌دهند!

Categories: Farsi Tags:
  1. بهار
    February 28th, 2010 at 16:27 | #1

    خب حالا جواب داد؟

  2. amin
    March 1st, 2010 at 21:23 | #2

    mahdi oon kari ro ke arezo dashtim hamishe berim kenare/roo/baa daryache bokonim ro anjam bede javab mide.

  3. mahdi
    March 1st, 2010 at 21:29 | #3

    @amin
    اتفاقا فکرش بودم فقط دو تا مشکل وجود داشت:
    ۱- هوا خیلی سرد بود!
    ۲- باد بدی می‌امد!!!!!؛
    :D :D :D =))

  4. mahdi
    March 1st, 2010 at 21:31 | #4

    @بهار
    آره یکم جواب داد ولی از روزی می‌ترسم که شیوه‌های غیر آدمیزادی هم جواب ندن!!!؛

  1. No trackbacks yet.